r
ما هنوز آتش این منزل سردیم بیا
ترک این گوشه ی ویرانه نکردیم بیا
گرچه رفتند سواران و فرو خفت غبار
تا که دوری دو در این عرصه بگردیم بیا
تا مبادا شود از جوش جنون صحرا خشک
ما همان خیره سر بادیه گردیم بیا
می نمایند که شب ایمن و رام است رمه
لیک ما شیر وشان روز نوردیم بیا
کهنه شد قصه ی نامردی و مردی، گویند
ما ولی بر سر آنیم که مَردیم بیا
همت انستکه از پا نفتد سرو سرود
شکوه بگذار کز این باغ چه خوردیم بیا
دلت ار ساغر و پیمانه ی بی دردان زد
ما که همکاسه و همکوزه ی دردیم بیا
برگ سبز غزل و خون دلی هست هنوز
گرچه با موی سپید و رخ زردیم، بیا
گو چو سیل از سر عاشق مرو ای سایه ی عمر
که به دنباله ی دامان تو گردیم؛... بیا
سرزمين ايزد،شهرستان بجستان
منبع:
www.yaari.ir