
در هجوم تشنگي،در سوز خورشيد تموز
پاي در زنجير خاك تفته مي نالد گون:
"روزهارا مي كنم پيمانه با آمدشدن"
غوك نيزاران لاي لوش گويددر جواب:
چندوچنداين تشنگي؟خودرارهاكن همچوما
پيش نه گامي وجامي نوش وكوته كن سخن
بوته ي خشك گون در پاسخش گويد:"خمش!
پاي درزنجير،خوش تر!تاكه دست اندر لجن"
دكتر شفيعي كدكني