
وطنم
قدناخميده ي روزگاري/ايستاده اي/بي هراس اسكندر وچنگيز/سيمرغ قاف غيرتي/رسته از هر چه دام/در شكوه نامت /توفان گم مي شود/هابيل در حسرت مهرباني توست/تو مادر كهنسال زميني/با شناسنامه اي كه نشان ازآرش وكوروش دارد/
وقتي شاخه ي درخت/ در نقاشي كودكانت/به شكوفه مي نشيند/چه شكوهي داري وطنم
توزادگاه /صخره هاي سترگ غيرتي/مردانت/از پشت ضريح زندگي به مرگ دخيل بسته اتد/آنان/اهورائيان ناميرايند/ققنوس هاي بي زوال رسته از آتش/ابليس /هر چه بر سر راهشان گندم پاشيد/پشت به گندم به بهار سلام دادند
گيسوي در هم تنيده ي دختركانت/به سان انبوه جنگل هاي خزر/هر پليدي را دشمنند/اهتزاز پرچم سه رنگت در آسمان/مشتي است بر سينه ي سيه كاران/هوهوي باد از ميان شاخه هاي درهم درختانت/خواب را در چشم پليدان مي آشوبد/
چه چشماني /خيره در دور دستها ماند/تا تو بلند آوازه وسربلند آب وآينه وقرآن را/نثار فرزندانت كني/تو ناميرايي/بيستون وتخت جمشيدت /كتاب پر ورق تاريخند/كه درس غيرتمان مي دهند/چه شكوهي داري وطنم...چه شكوهي داري